فکر کن شهیدی که بعد از سالها پیدا میشه! هیچ ازش مونده! البته اینجا به جسم مربوط میشه و ظاهر ولی چون بحثمون برای درک هیچها و اینجاییها و دنیاییهاست این طور تعیّنی و مصداقی میگم. بگذریم. این رو چند درجه بدیم از غربت خوبه؟ نه تو بگو واقعاً بگو خدا پیغمبری! حالا یه بُعدِ دیگه از غربتش! السلام علیک یا فاطمه الزهرا! خدائیش اشکم در اومد برا اینجاش... با اقتدا به خانم زهرا(س) رفت که پیدا نشه و بر نگرده! مثل بعضیها نیستن که یه ترکش مگسی بخورن جیغاشون گوش آدم و عالم کر کنه! رفت خالصاً لوجه الله... این رو چند درجه از غربت میدی؟! بذار ادامه بدم. عزیزترین کسانتون رو تصور کن. پدر، مادر، همسر، بچه و الی آخر ... رفتی سفر منتظرن بیای؛ سالم بیای، سر وقت بیای؛ اومد ولی هیچ کدوم اینها نبود! اثری نبود ازش! هیچکی انتظار اومدنش رو نمیکشید! کسی هماهنگ نکرده بود بیاد! اصلاً چرا مازندران، چرا ساری و چرا دانشگاه و چرا ...؟!؟ به ای نحواً اومد، قسمت میذاری اسمشو تقدیر میذاری، تذکار و یادآوری میذاری، هشدار میذاری، تنبّه میذاری! هر چی که میدونی براش اومده و خودت و خدات میدونین.
چه اومدنی؟ عرفه، قربان، ذیالحجه و ...
آقای کردان آمدی آوردنت! –این شکلی گفتم تا تقوا رو رعایت کرده باشم وگرنه کیه که به "ماتَقَدّم و ماتَاَخّر" ایمان نداشته باشه؟!- و شاید –قریب به یقین- لیاقت نداشتی با یک گمنام که بی شک و ریبه با اون درجه از اخلاص و تقوا در جوار ائمه اطهار و جده سادات مستفیض از محضر قدسی خداونده، تشییع بشی!!! چرا که دوستانت در مازندران و در استانداری دولت اصولگرا بیهیچ بهانه و به بهایی اندک به تعبیر مولا علی(ع) "آب دهان بز!" تشییع این میهمان غریب را به تعویق انداختند، هر چند روزهای بیشتری در این سرمای سرد زمستانِ دینداران و گرمای سیفیگونِ گُناه و مَکر و مکّارهها، وجود این چند تکه استخوان بیپلاک، نه تلنگر بلکه پُتکی بر سرِ ما هست!؛ ولی روسیاهی به "بادمجان دور قاب چینها" از یک طرف و ما دست از پا درازترها که نتونستیم کاری براش کنیم از طرف دیگه، موند. جواب خانم فاطمه(س) و نسل تشنه به فرهنگ اسلام ناب که با بیعرضگی حضرات به درد دل علیگونه آقا سید علی در ایام آشوبهای کوفهگونهی تهران به غَریو "أَیْنَ عَمّار" گرائید؛ را به روز قیامت و وانفسایِ "تُبْلَ السَّرائِر" وامیگذاریم.
خدائیش حق این شهید گمنام که شاناش اجلّ از 1000 کردان! و گردان بوده و هست، رو با ندید گرفتن مراسمش و حذف تشییعاش این گونه بایستی پاس میداشتیم؟!؟ شبِ ما همچنان شب است و آفتابی نتابیده! خدا به همهی ما رحم کند. والعاقبت للمتقین!
عید قربان نزدیکه، قربونی نمیخوای؟
آقا رو ما حساب کن...
-فردا روز عرفه،روز مسلم،روز کربلایی ها ،روز انتخاب قربانی،و فدیناه ذبح عظیم...
روز منا و عرفات ،روز حسین و کربلاست
اما دلم همش میگه،آقام کجاست آقام کجاست...

اگه خدابخواد و دیگه مشکلی پیش نیاد 3 و 4 آذر دانشگاه ما میزبان یه شهید گمنامه! بهترین خبری که توی این چندسال دانشجویی شنیدم!!! یعنی اینکه یه شب آفتابی دیگه در پیش داریم.
------------------
پی نوشت:
از این پستم اصلا راضی نیستم. هرکاری کردم نتونستم توی 2 خط مثل بچه آدم بنویسم چه حسی دارم،واسه همین گفتم یه مدتی دور بنیان رو خط بکشم،چون هم وقت ندارم و هم اینکه حقش ادا نمیشه. دعاکنید

نبود جایگاهی واقعی به عنوان یک شغل
از اختلاف بین علمای متقدم و متاخر در باب سینما یا سینما یا 30نما بگذریم باز هم میبینیم آندلسی از جوانان پاک و خوب و مومن که سر در گمند. خدایا برسان چراغ هدایتی! این هم مثنوی صد من دارد داستان بلند مهندسی فرهنگ که چندین سال است آقا با حرارت تعریف کرد از ماجرا و چه باید کردها و به قولی انگشت را به طرف راه هم که گرفت و نشان داد و هیچ! دارد هُلامان هم میدهد ولی مگر این نود و چیپس و موبایل میگذارد. به خدای احد و واحد این که گفتند دجال است موبایل و تاویل همان یک چشم بر سر جادویی و ... همین موبایل است. بگذار بگذریم. آقا که دیگر جلسه هم با این اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی نگذاشتن فکر کنم وارد سومین سال شده است. در یک جلسهای آقای رحیمپور میگفتن که این همایشی هم که هر سال با صرافت و عجله در سالگرد پیام میگذاشتن هم دیگر نمیگذارن. ظاهراً آقا به جریان نقشه فرهنگی که گفته بودن دیدند در مجموعه شورای عالی انقلاب فرهنگی وقعی گذاشته نشد. در تورق مصوبات شورای عالی انقلاب فرهنگی در یک نشریه تخصصی شاید خندهاتان بگیرد ولی میدانم از روی ناراحتی! است از جنس همان که میگوید : چه میکنند این بچههای ...!!! میگفتم از مصوبات که بدون اغراق 80 تا 90 درصد بدون کاربری با اولویت مناسب و به روز بودند کارهایی که حتی شاید از دست کمسیون ها و شوراهای تخصصی شورای عالی بربیاید ولی در جلسهی علنی مطرح میشود مثل تغییر اسم فلان مرکز یا نامگذاری فلان روز به نام فلانی و تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل !!!
جای بعضی غیرتها خالی شده و لقمهها شبهه ناک که سربازان اقا با شعار کوبنده و گوشخراش از تو به یک اشاره و از ما .... سر داده میشود و در فضای احساسی اشکها جاری میشود و دریغ از یک جو علم و عمل !!! بجنبید آقایان .... وقت این قافله را تنگ است.
در ادامه و شاید پایان مصلحتی فعلنی بگویم که دارم روی یک طرح جامع حتی با طراحی سیلابس و سرفصل برای رشتهای در مقطع فوق و گرایشی کار میکنم آنهم مختص بچههای مهندسی البته با گذران تعدادی واحد نظری برای ایجاد رشتهای به نام ... حالا روی نامش که همان اول هم گفتیم بحث است . ولی خداییش حرفی داشتین بزنید منتظرم. آقا چرت نزن تموم شد!!!!
قسمت نسبتاً اول:گریزی به اصل مغفولی به نام "فصلی برای پشمچینی آقازاده ها "
اخیراً در نشست و برخاست با هاکوپیان پوشان و بی دردان مدرن اما جالب از جنس مذهب و مذهبی متوجه یک اصل جدید شدم. کسانی را دیدم که با الفاظ متملقانه و غیره و ذلک خود را و اطرافیان مخاطب وجه تسمیه قرار میدادند تا بدانجا که با بکار بردن واژهی دکتر که از روی سادگی و صداقت حقیر از بطن کلام مخاطب یعنی همان آقازاده کذایی مواجه شده بودم، به ناگه هقی یک شخص مستمع اندرونی در مجموعه مربوطه زد زیر خنده!!! و اینجا هم مطلبی مزید بر دیگر حظائظ بر ما حادث گردید. بیشتر آقایان در این جایگاه از حقوق و دفتر کار مناسب برخوردارند و تازه اصلا هر وقت بخواهند به محل کار شرف حضور میرسانند و نوعی جدید از تکنوکراسی و بروکراسی را متاسفانه با تِمِ دینی به نمایش میگذارند. اکثر آنان با پز انتقاد و خردهگیری از دانه درشتها احتمالاً از اینکه چرا آنان از چنین مواهبی برخوردار نگشتهاند؛ آن دانه درشتها را به باد انتقاد میگرفتند چنان که تو گویی دم خروس یا حضرت عباس کشک است هر چه هست و نیست از این امامزاده آقازاده! است دخیلی یا سیدی!!! بله جانم برایتان بگوید که این نوع مدرن از رانتخوری نیز در نوع خود نیز تا حدی نیمه ابری اسفناک و تا حد زیادی ابری و فاجعهناک میباشد چراکه این خود اجتهادی در لباس تشرع خود نوعی خطرناک و فتحالفتوحی بر تسخیر دیگر اریکههای ناحق و به دور از شایسته سالاری میباشد. باید مواظب باشیم و باشید که اگر این رگهها را در هر جا دیدیم ولو با تذکری مشفقانه متذکر و یادآور بشویم. امان از لحظهی غفلت که تو ما را میبینی!!!


